بدان مثل که شب آبستن است روز از تو ... ستاره می شمرم تا که شب چه زاید باز |
آسمان آفتابی است و لبهایم لبریز از لبخندی بزرگ . شیشه ی ماشین پایین و بلوار کشاورز خلوت . چراغ های راهنمایی سبز و درخت ها بی برگ . اثری از پلیس ها و عابران عبوس و راننده های عجول و دود نیست . آسمان زمستان آفتابی است . می خندم و تهران را می رانم . تهران را می گذرم . زمستانم گرم است و آفتابی . زمستانم خوش بوست . زمستانم پر رنگ است . بلوار کشاورزهایش خلوت است . چراغ هایش سبزند و پلیس هایش بیکار . رویای من ... قریه ی من ... رویای من ... قریه ی من ....
صدای سوت قطار می شنوم . صدای سوت قطار می خواهم . صدای سوتی که مرا به او می رساند ...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|