تبليغاتX
بوسه ای از لبی ناشناس
 
بدان مثل که شب آبستن است روز از تو ... ستاره می شمرم تا که شب چه زاید باز
 
بوی بی بوی سکوت می آید . سکوت ... سکوت ... همه جا پر از خاک شده . حتی توی مخفی ترین سوراخ های وجودم . این خاک ها را می بینم . عمدا فوتشان نمی کنم . باشد به وقتش ...

  نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت   توسط امید فلاح  | 
پاییز آمده . این را تقویم روی داشبورد ماشین می گوید . اما هوای داغ پشت شیشه ها هنوز تابستانی است . مثل قلب من ...

پاییز آمده . من دوستش دارم . گنگی غروبش را دوست دارم . و مداد رنگی خوشرنگ برگ های خشکش را . و شب هایش را . حالا که سرم داغ است خنکایش را . صبح هایش را . عصرهایش را . عصرهای لیمویی و پرتقالیش را .

خیس می شوم زیر باران نباریده ی پاییزی . گم می شوم در تاریکی شب های بی حوصله ی پاییزی . بوی مهر می آید . بوی عشق می آید . بوی خاک می آید ...

حس خوبی دارم . حال خوشی دارم . همین حسی که دارم ... حتی وقتی از تو دورم ... تلخ و بیمارم ... چقد خوبه !!

  نوشته شده در  جمعه 5 مهر1387ساعت   توسط امید فلاح  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM