بدان مثل که شب آبستن است روز از تو ... ستاره می شمرم تا که شب چه زاید باز |
سال من تمام شد . موش را می گویم . ۲۴ تمام . ۲۴ سال و ۵ ماه . این عمر من است که می گذرد .
خنده دار است اگر بگویم که نبودم . چون همه دیدند که نبودم . دغدغه هایی داشتم که دفاعم با همه ی مکافات هایش کوچک ترینشان بود . بعدا مفصل می نویسم .
سال نوی همه مبارک . مخصوصا سال نوی کسی که عمرم را جلای تازه بخشید .
شب از مهتاب سر میره
تمام ماه , تو آبه
شبیه عکس یک رویاست
تو خوابیدی , جهان خوابه
زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن , سکوت تو
عجب عمقی به شب داده
تو خواب انگار طرحی از
گل و مهتاب و لبخندی
شب از جایی شروع میشه
که تو چشمات و می بندی
تو را آغوش می گیرم
تنم سر ریز رویا شه
جهان قد یه لالایی
توی آغوش من جا شه
تو را آغوش می گیرم
هوا تاریک تر میشه
خدا از دست های تو
به من نزدیک تر میشه
تمام خونه پر میشه
از این تصویر رویایی
تماشا کن , تماشا کن
چه بیرحمانه زیبایی
آسمان آفتابی است و لبهایم لبریز از لبخندی بزرگ . شیشه ی ماشین پایین و بلوار کشاورز خلوت . چراغ های راهنمایی سبز و درخت ها بی برگ . اثری از پلیس ها و عابران عبوس و راننده های عجول و دود نیست . آسمان زمستان آفتابی است . می خندم و تهران را می رانم . تهران را می گذرم . زمستانم گرم است و آفتابی . زمستانم خوش بوست . زمستانم پر رنگ است . بلوار کشاورزهایش خلوت است . چراغ هایش سبزند و پلیس هایش بیکار . رویای من ... قریه ی من ... رویای من ... قریه ی من ....
صدای سوت قطار می شنوم . صدای سوت قطار می خواهم . صدای سوتی که مرا به او می رساند ...
پلک نمی زند و نگاهم می کند . سنگینی نگاهش را حس می کنم . جغدی ناله می کند . گرسنه است . هوا را مشت می کنم و نفس هایم را می شمارم ... یک ... سه ... پنج ... هفت ... نه ... یازده ... سیزده ...
دردی عجیب تک تک استخوانهایم را می جود . می تراشد انگار . تار مویی از سرم افتاده و در باد می رقصد . مسیرش را دنبال می کنم . پاورچین پاورچین کنارش می روم . می بویمش . بوی من را نمی دهد . شاید هم می دهد . آدم که خودش بوی خودش را نمی فهمد ! هوا را بو می کنم و موهایم را می شمارم ... یک ... سه ... پنج ... هفت ... نه ... یازده ...
لبم خشک شده و تشنه نیستم . قلبم تیر می کشد و خسته نیستم . سرم گیج می رود و نشئه نیستم . هوا را می نوشم و می بویم و می بلعم و تپش های قلبم را می شمارم ... یک ... یک ... یک ... یک ... یک ... یک ... یک ... یک ... یک ... یک ... یک ... یک ... یک ... یک ... یک ... یک ... یک ... یک ... یک ... یک ... یک ... یک ................
پاییز آمده . من دوستش دارم . گنگی غروبش را دوست دارم . و مداد رنگی خوشرنگ برگ های خشکش را . و شب هایش را . حالا که سرم داغ است خنکایش را . صبح هایش را . عصرهایش را . عصرهای لیمویی و پرتقالیش را .
خیس می شوم زیر باران نباریده ی پاییزی . گم می شوم در تاریکی شب های بی حوصله ی پاییزی . بوی مهر می آید . بوی عشق می آید . بوی خاک می آید ...
حس خوبی دارم . حال خوشی دارم . همین حسی که دارم ... حتی وقتی از تو دورم ... تلخ و بیمارم ... چقد خوبه !!
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|